تبلیغات
اندر خم یک کوچه...

اندر خم یک کوچه...

محرّم

دوشنبه 30 آذر 1388

محرم، شانه ایست برای گریه های عاشقانه مان در غم عقل

آزادی واقعی

سه شنبه 24 آذر 1388

شهید مطهری(قدس سره) در کتاب پیرامون جمهوری اسلامی در باب اعلامیه حقوق بشر از غرب می پرسد: آیا شما در مسئله بهداشت و یا در مسئله فرهنگ هرگز می گویید كه عقیده آزاد است ؟ آیا شما هرگز این حرف‏ را می‏زنید كه اعتقاد هر مردمی راجع به بهداشت آزاد است ؟! اگر مردم‏ منطقه ای دلشان می‏خواهد كه تراخم داشته باشند ، صدی نودشان تراخم دارند ، خودشان تراخم را انتخاب كرده اند ، آیا شما می‏روید از آنها اجازه‏ می‏گیرید كه آیا به ما اجازه می‏دهید كه تراخمهای شما را معالجه كنیم ؟ یا از هر طریق ممكن كه بتوانید ولو آنها را اغفال كنید و گولشان بزنید ، ولو دست و پایشان را ببندید تراخمشان را معالجه می‏كنید و می‏گویید من به‏ اینها خدمت كردم ، خودشان نمی فهمند. مردم دیگر فرهنگ را نمی خواهند شما می‏روید برایشان مدرسه باز كنید ، می‏آیند در مدرسه را می‏بندند و مبارزه می‏كنند تعلیمات اجباری چطور است؟ اعلامیه جهانی حقوق بشر چرا ضد تعلیمات اجباری قیام نمی كند ؟ چرا نمی‏ گوید بشر آزاد است و به همین جهت كسی حق ندارد تعلیمات را اجباری كند چون تعلیمات اجباری ضد آزادی بشر است ؟ برعكس ، همین اعلامیه جهانی حقوق بشر در ماده بیست و شش تعلیمات در حدود ابتدایی را اجباری می‏داند یعنی حق آزادی را از بشر در این قضیه سلب می كند چرا ؟ می‏گوید برای اینكه راه سعادت بشر است‏ غلط كرده آنكه می‏گوید من می خواهم جهالت را انتخاب بكنم ، من نمی خواهم‏ با سواد شوم ، او نمی فهمد به زور باید با سوادش كرد ، به زور باید به‏ او خدمت كرد .

و مثالی هم بنده در ادامه صحبت ایشان می زنم: آیا اگر قومی خواست برده داری کند شما می گویید که خوب آزادند که برده داری کنند؟

و در ادامه می فرمایند: آزادی تفكر هست و آزادی عقیده ای كه بر مبنای تفكر درست شده باشد هست‏ اما آزادی عقیده ای كه مبنایش فكر نیست هرگز در اسلام وجود ندارد آن‏ آزادی معنایش آزادی بردگی است ، آزادی اسارت است ، آزادی زنجیر در دست و پا قرار دادن است بنابراین حق با انبیاء بوده است نه باروشی كه‏ دنیای امروز می‏پسندد حق با انبیاء بوده است كه اینگونه زنجیرها را از دست و پای بشر می‏گرفتند ، پاره می كردند و در نتیجه می‏توانستند بشر را وادار به تفكر بكنند ما می‏بینیم كه اسلام از یك طرف با بت پرستیها به‏ آن شدت مبارزه می‏كند ، و از طرف دیگر به همان بت پرست می‏گوید اگر می‏خواهی خدا را بپذیری ، در حالی كه بت را پذیرفته ای قبول ندارم باید خدا را با عقل آزاد بپذیری.

دوشنبه 23 آذر 1388

راجع به شیطان بحثهایی هست . اولا قرآن كریم این‏طور می‏فهماند كه شیطان قبل از خلقت انسان در صف ملائكه بود ، بعد از خلقت انسان از صف ملائكه خارج و رجیم شد . در موضوع وسوسه‏های شیطانی هم قرآن كریم بیان‏ كرده است كه این موجود انسان را وسوسه می‏كند ، از زبان خود او نقل كرده‏ است : " « بما اغویتنی لازینن لهم فی الارض »" ( 2 حجر / 39  ) من بر روی زمین‏ یك چیزهایی را در نظر اینها جلوه می‏دهم ، نشان می‏دهد كه كیفیت گمراه‏ كردن شیطان چه كیفیتی است ، یعنی از راه ادراكات و احساسات و از راه‏ دل وارد می‏شود ، راه دیگری هم نیست.
باز از قرآن كریم این مطلب استفاده می‏شود كه این تسلط شیطان بر انسان‏ یك تسلط محدودی است ، چون خودش هم می‏گوید : " « لاغوینهم اجمعین ، الا عبادك منهم المخلصین »" ( حجر / 39و40 ) گمراهشان خواهم كرد مگر بندگان مخلص‏ تورا ، كه آنها را دیگر نمی‏توانم . در یك آیه دیگر می‏فرماید : " « انما سلطانه علی الذین‏
یتولونه »" ( نحل / 100) حكومت شیطان بر افرادی است كه آن افراد سرپرستی‏ شیطان را پذیرفته‏اند . اینجا دیگر تسلط او را خیلی محدود می‏كند . افرادی‏ كه سرپرستی او را پذیرفته‏اند ، بر آنها تسلط دارد ، یعنی افرادی كه ولایت‏ و سرپرستی او را نپذیرفته‏اند ، بر آنها تسلط ندارد.
از این واضح‏تر ، یك محاكمه‏ای میان شیطان و گنهكاران در قیامت ذكر می‏كند كه در قیامت چنین واقع خواهد شد ، منتها چون یك امری است كه‏ قطعا واقع می‏شود ، قرآن به صورت گذشته نقل می‏كند : " « و قال الشیطان لما قضی الامر ان الله و عدكم وعد الحق و وعدتكم‏ فاخلفتكم و ما كان لی علیكم من سلطان الا ان دعوتكم استجبتم لی فلا تلومونی و لوموا انفسكم ما انا بمصرخكم و ما انتم بمصرخی انی كفرت بما اشركتمون »" . (ابراهیم / 22 )  آنجا شیطان طلبكار می‏شود ، اصلا آدمیزاد را یك چیزی هم بدهكار می‏كند. می‏فرماید وقتی كار به نهایت می‏رسد و تمام می‏شود ، شیطان رو می‏كند به‏ مردمی كه از او پیروی كرده‏اند ، می‏گوید : خدا به شما نوید و وعده داد، من هم وعده دادم ، خدا وعده‏اش راستین بود ، وعده من خلاف " « ان الله‏ وعدكم وعد الحق و وعدتكم فاخلفتكم »" . معنایش این است كه تسلط من بر شما كه از تسلط خدا بیشتر نبود ( یعنی در همین حدود بود ) ، همان‏طوری كه‏ خداوند به بشر نوید داد كه اگر كار خوب بكنید چنین [ پاداش به شما خواهم داد ] ولی كسی را مجبور به كار حق نكرد ، من هم به شما نوید دادم ، كسی را كه مجبور نكردم . " « و ما كان لی علیكم من سلطان »" من كه بر شما مسلط نبودم ، یعنی زور نداشتم ، شما را به زور به جایی نكشاندم " « الا ان دعوتكم فاستجبتم لی » " من شما را خواندم [ و شما به سرعت‏ پذیرفتید] .

----------------------
کتاب توحید(شهید مطهری) که پیاده سازی شده جلسات انجمن اسلامی پزشکان است. بسیار کتاب خوبیست.

چرا تعاطف نداریم؟

یکشنبه 15 آذر 1388

این نكته از معلومات و واضح و آشكار و از مسلّمیّات شرع است كه چنان چه مسلمانى دید كه مسلمانى گرفتار است و با اندك همت، گرفتارى او رفع مى شود، در این صورت اگر همت نكند، معاقَب خواهد بود.
 از پنجاه میلیون نفر شیعه كه در ایران است، حدّاقل ده میلیون نفر الآن مى توانند، دست كم ماهى یك تومان در صندوق خیریّه بریزند. اگر كسى بگوید كه این مقدار را هم نمى توانم، دروغ مى گوید!  آیا با این پول هاى ذخیره شده، نمى توان گرفتارى هاى ضرورى اهل مملكت را رفع نمود؟!
 
نمى دانیم از دست خودمان به چه كسى شكایت كنیم؟!

با این حال، به هر كس كه بگوییم شما متصدّى جمع آورى تبرّعات و انفاقات براى محرومین و محتاجان باشید، مى گوید: ما از همه محتاجتر هستیم؟ بهاییها كه از دین هیچ ندارند جز تعاطف از راه كمك كردن مردم را به مرامشان دعوت مى كنند. وقتى مى فهمند كسى ضعیف و محتاج است، از او دستگیرى مى كنند. مثلاً به او مى گویند در فلان مكان بنشین سیگار وكبریت بفروش، و مى آیند و عوض یك ریال یك تومان به او مى دهند تاپس از چند روز مستغنى شود. و یا وقتى مى دیدند شخصى از هم مذهب هاى آن ها ضعیف است، فورا در اداره یا كارخانه اى، كارى براى او پیدا مى نمودند. چرا ما تعاطف نداریم، و این همه با رخاء و گشایش یكدیگر دشمنیم؟!

  • تعداد صفحات :14
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  

آخرین پست ها


نویسندگان



آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :